محمد خلیلی، مکان تهی

دربارۀ «مکان تهی» محمد خلیلی

زمانی که دربارۀ یک اثر هنری می‌نویسیم تفسیر ما از اثر، هرچند تنها «یکی از تعابیر معنادار» به شمار می‌رود، اما همین تفسیر در حال چارچوب‌گذاری، فروکاستن و محدود کردن اثر درون یک قاب نظری و اندیشگون است. گسترۀ این قاب هرچه وسیعتر باشد، متن در نوبۀ خود، باز قابلیت تاویل پذیری و خوانش های متعددتری را برای خواننده فراهم می‌کند، درست همانند فعلی که اثر هنری با مخاطب خود انجام می‌دهد. در جهان معاصر عادت کرده ایم بیشتر از آن که به آثار نگاه کرده و آن‌ها را «حس» کنیم، دربارۀ آن‌ها بیندیشیم، بنویسیم، ادبیات تولید کنیم و با انواع روش‌ها تلاش کنیم معنا یا معناهایی را از آن‌ها استنباط کنیم. این کار برای یک منتقد گاهی پرتاب شدن به نقاطی بعید و دور دست به بهانۀ غور در اثر است، با نگاه کردن به اثر آغاز می‌کنی و نمی‌دانی مقصد بعدیت کجاست؟ به کدام ایده، معنا و تداعی دست پیدا می‌کنی و  باز آن ایده تو را به کدام وادی بعید‌تر می‌رساند. این روند آمیخته با تفکر و شهود، دانش و ادراک و عمق و احساس، ابتدا اثر را تجزیه و شرحه شرحه می‌کند و سپس «معانی» برآمده از آن را در قالب موجودی دیگر به نام متن انتقادی ترکیب می‌کند و سامان می‌دهد. در مقابل برخی آثار اما دوست داریم مانند یک بینندۀ ناآموخته، صرفاً بایستیم بنگریم، حس کنیم، لذت ببریم و بعد احساس کنیم که آن‌ها سطوحی عالی‌تر از روانمان را لمس کرده اند. تجربه‌ای مشابه ایستادن در مقابل آثار پر عظمت تاریخ هنر، که در آن تحسین و شگفتی بر استدلال و تامل پیشی می‌گیرند.  تجربۀ  مواجهه با آثار محمد خلیلی برای من تجربه‌ای مشابه بود: جایی که هنرمند، هنرمندانه با مدیوم و تکنیک یعنی با زبان هنر، موضوع را صرفاً دستاویزی می‌کند برای بیان ماهرانه و هنرمندانه‌اش. مهم نیست زنی برهنه و تنها یا مردی یکه در فضاهای متروک و غریب یا منبع آب یا هر آن چه از غربت و دورافتادگی در این آثار می‌بینیم، مهم تلاقی نگرش و دستان هنرمند است که ژرف عمل می‌کند: من در مقابل این آثار به عمیق ترین بخش‌های وجودم پرت می شوم جایی که مانند مناظر آثار او ترسناک و غریب است: به سرزمین ترس‌ها و تنهایی‌ها و به جایی که می توان تنها ایستاد و به درون دالانی عمیق خیره ماند: به اعماق ضمیر ناخودآگاه. این نمونه‌ای است از آن نوع هنری که  بدون گفتن حرفی علنی و صریح و آزاردهنده- بر خلاف بسیاری از آثار معاصر- می‌تواند تاثیر گذار باشد. هنر امروز ایران در بسیاری از گرایش‌هایش تاثیرگذاری خود را در میان انبوه تصاویر باسمه‌ای و خودنمایانه گم کرده است: دغدغۀ چیزی را گفتن و آن چیز را به گونه ای خاص یا با عناصری خاص به نمایش گذاشتن، سخت به تصنع و رقت برانگیزی منجر شده. در این میان جایی که اثر هنری قدرت خود را از وجود و بود هنرمند، از منش و شخصیت او و نه از تصمیم او برای بودن به گونه ای خاص کسب کند، با اثری صادقانه مواجهیم. آثار خلیلی دعوت به عمق سرزمینی است که در آن می‌توان هنر را فراتر از سطح رنگارنگ ابتذال روزمرگی و عیان گویی، در کسوتی باشکوه‌تر ستود.

محمد خلیلی، مکان تهی

محمد خلیلی، مکان تهی

محمد خلیلی، مکان تهی

 

 

 

نوشته‌های مشابه