نقد هنری معاصر ایران

نقد هنری؛ از اصول تا اخلاقیات

مقدمۀ پرونده ای در مورد نقد هنری معاصر در ایران

دو هفته نامۀ تندیس، شمارۀ 267، بهمن ماه 1392

دبیر پرونده: مهسا فرهادی کیا

چرا نقد؟
بحث حاضر با طرح پیش فرضی آغاز می‌شود که حضورش در دایرۀ بدیهیات، به فراموش شدن و نادیده انگاشتن آن انجامیده است: مشروعیت و ضرورت رابطۀ میان منتقد، هنرمند و اثر. این امر که هنرمند با خلق اثر هنری تنها بخشی از واقعیت را برمی‌سازد و اثر در زنجیرۀ تأویل و هرمنوتیک از سوی سایر اعضای جهان هنر، یعنی توسط گروه‌هایی همچون مخاطبین و البته منتقدین به عنوان مخاطبین حرفه‌ای هنر، تکمیل می شود. منتقد با نگریستن و تفسیر اثر از زوایایی دیگر، در روند خلق اثر مشارکت می‌کند. به بیانی دیگر، به باز خلق آن می پردازد. از این رو با خوانش اثر از منظر خود، واقعیتی تازه را به واسطۀ اثر هنری و در راستای آن خلق می‌کند. به همین دلیل، روشن است که منتقد برای تفسیر آن‌چه می بیند معمولا از گفتگو با هنرمند بی‌نیاز است – مگر برای مطمئن شدن از ماهیت مبهم برخی نشانه‌های تصویری. پس، فعالیت نقد به مثابۀ حاشیه‌ای فرعی برای آن‌چه «اصل» است (یعنی اثر هنری) محسوب نمی‌شود، بلکه خود، وجه نظری اثر هنری به شمار می‌رود.
از طرفی، نقد گزارش نیست. باز تولید «نیت مولف» به زبانی دیگر هم نیست. اگر چه بخشی از آن بی تردید ارجاع به تاریخ هنر و فلسفه، جامعه شناسی و ادبیات است برای روشن ساختن ارجاعات برون متنی اثر، اما مکانی برای آوردن نقل‌قول‌ها و خودنمایی به بهانۀ اثر هم نیست. البته که توصیف صرف هم نیست. اما از سویی دیگر، آگاهی از مفاهیم اساسی مجموعه ای از تمامی این علوم، از سوی منتقد لازم است تا بداند با توجه به مختصات اثر، از کدام زاویه بهتر می تواند مسیر مناسبی را برای تأویل پیش گیرد. تا اثر را در فضایی همه جانبه و متکثر، در ارتباط با جهان اندیشه ببیند و با ارجاعاتی به موقع و به جا، بهترین خوانش ممکن را از اثر ارائه دهد. این واقعیت که علیرغم بی نهایت خوانش ممکن از یک اثر واحد، برخی از آن ها معنادارتر و برخی از جهان اثر دورترند ضرورت چنین آگاهی را به خوبی روشن می‌کند.
پروندۀ گفتار دربارۀ «آسیب شناسی نقد هنری در ایران»را می توان با نقدهای متنوعی دربارۀ وضعیت نقد آغاز کرد: از غیاب رشته‌های تخصصی دانشگاهی مانند نقد هنر، آموزش هنر و تاریخ هنر گرفته تا ابعاد فرهنگی مساله، مانند نقد ناپذیری اجتماعی و نیز مسائل صنفی و حقوقی مانند نبود نهادهای مرجع برای گرد هم آمدن منتقدین هنر و دنبال کردن حقوق صنفی آنان. در مجال کوتاه این نوشتار ترجیح بر آن است از آن‌چیزی سخن به میان آید که هریک از ما می‌توانیم به عنوان یک منتقد و یا هنرمند، برای ساختن زمینه‌‌ای برای رشد نقد هنری کارآمد و پویا، انجام دهیم. در این میان اما می‌بایست به این نکته توجه داشت که احتمالاً ضرورت انجام برخی از فعالیت‌ها و ایجاد بعضی کیفیات برای ما چندان روشن نشده است. زمانی که «ضرورت» انجام کاری برای عده‌ای روشن نیست، سخن گفتن از «چگونگی» انجام آن کار چندان کارآمد نمی‌باشد. بنابراین، در این نوشتار با اشاره به برخی نکات، تلاش شده است بعضی ضرورت‌ها روشن شده و نیز راه‌کارهایی برای ایجاد برخی تغییرات ارائه گردد. مخاطب این نوشتار، هم منتقدین هستند و هم هنرمندان؛ چراکه بخشی از وظیفۀ شکل‌گیری گفتمان نقد هنری، علاوه بر منتقدان، بر دوش خود هنرمندان نیز می‌باشد.

گفتاری درباب اصول نقد
واقعیت این‌جاست که ضرورت پی‌ریزی نقد خوب آن چنان که باید نه برای بسیاری از هنرمندان و نه حتی برای برخی از منتقدین چندان جا نیفتاده است. این‌گونه هنرمندان، موفقیت خود را در دایرۀ بستۀ جامعه، گالری و خریدار می‌بینند و نیز در تبعات آن یعنی شهرت و فروش. در حالی که اساسی‌ترین کارکرد نقد اصولی یادآوری ضعف‌ها و قوت‌ها با بهره‌گیری از استدلال مبتنی بر نظریه و نیز عقل می‌باشد. به طوری‌که هردو، به بالا بردن هر چه بیشتر سطح کیفی کار بیانجامد. سوء تفاهم یکسان پنداشتن «شهرت و فروش» با «موفقیت»، از جمله دلایلی است که هنرمندانی که به شهرت و فروش دست‌یافته‌اند، خود را بی‌نیاز از نقد بدانند. بسیاری از هنرمندان نیز نقد را ابزاری برای تبلیغات خود در رسانه‌ها و دنیای مجازی می‌دانند، یعنی ابزاری در خدمت ستایش و شهرت. یا بالعکس، اگر قصد استفاده از این ابزار را نداشته باشند، نقد را تهدیدی برای موجودیت و اعتبار خود به شمار می‌آورند. آنها در هر دو حالت، جایگاهی کاذب و غیر واقعی برای نقد متصور هستند. یعنی نه آن نوشتارهای ستایش آمیز- که هر چه باشد نقد نیست- چندان بر اعتبار هنرمند می‌افزاید و نه احیاناً نقد منفی یکجانبه و بدون استدلال می‌تواند جایگاه هنرمندی را یکسره زیر سوال ببرد. این در حالی است که نقد اصولی و خلاق چه در قالب مدافع اثر یا در هیئت مخالف آن، به خوبی از عهدۀ هر دو برمی‌آید.
مسالۀ اساسی دیگر عدم آگاهی نسبت به ضرورت خلق نقدهای جاندار و اصولی برای خود منتقدین است. منتقدین هنرهای تجسمی در ایران در وضعیتی سیال و بدون شکل مشغول به کارند. در کنار معدود منتقدان حرفه‌ای، بسیاری از دست‌اندرکاران نقد، یا هنرمندانی هستند که از سر علاقه در کنار کار هنری دستی نیز بر نوشتار دارند، یا روزنامه‌نگارانی هستند که به هنر نیز علاقه‌مندند، و در نهایت کمتر کسی را می‌بینیم که در معرفی شغلش خود را «منتقد هنری» قلمداد کند، آن‌چنان که یک هنرمند با جرات می‌گوید: «من هنرمند هستم». البته که دلایل متعدد اما نه چندان پیچیده‌ای برای این مشکل می‌توان برشمرد: درآمد حرفۀ نقد معمولاً آن‌قدرها نیست که منتقد بتواند زمان خود را یکسره برای آن بگذارد. از سویی، غیاب آموزش‌های لازم برای سامان دادن یک نقد خوب، در نظام آموزشی به خوبی دیده می‌شود. تا آن‌جا که این فقدان در تنها دو رشتۀ نظری مرتبط، یعنی فلسفۀ هنر و پژوهش هنر نیز به چشم می‌خورد. نتیجه آن می‌شود که اصول نوشتار حرفه‌ای و دانش نظری، برای بسیاری چندان روشن نیست. در چنین شرایط دردناکی است که نقد تبدیل به دلنوشته‌هایی می‌شود که از سر علاقه، تفنن یا جاه طلبی نوشته شده و کمتر کسی به عنوان یک حرفۀ تخصصی به آن می‌نگرد.
اما اگر به نقد به عنوان حرفه‌ای تخصصی نگاه کنیم، در این صورت انجام آن مستلزم آموختن مهارت‌های نظری و نوشتاری است، و بالطبع، جهت تولید محصول حرفه‌ای نهایی که قطعاً کار ساده‌ای نبوده ، می‌بایست مانند هر شغل دیگری درآمدی شایسته وجود داشته باشد. به این ترتیب، می‌توان گفت دو آفت اساسی نقد در حیطۀ اصول، اول مسالۀ آموزش و تخصص حرفه‌ای و دوم، ابعاد اقتصادی آن است.

چند گام عملی
با توجه به وضعیتی که در بالا تشریح شد به نظر می‌رسد با پرداختن به مسالۀ آموزش نقد می‌توان بخشی از مساله را حل نمود. آموزش مباحث پیرامون نقد مانند تاریخچه نقد، آموزش تفکر انتقادی، انواع نقدها، اصول و مبانی ساختار ادبی نقد، آشنایی با نظریه‌های هنری و ادبی معاصر، نگاه اتقادی به تاریخ هنر و …، ضرورتی است که منتقد و هنرمند هرکدام با توجه به نوع نیازشان به نقد، می‌بایست از آن برخوردار باشند. البته، ضرورت ایجاد سیستم‌های آموزش نقد برای منتقدین نسبت به هنرمندان البته واضح‌تر است، زیرا تا زمانی که نقد واجد کیفیت‌های حرفه‌ای لازم نباشد، انتظار شکل‌گیری نهادهای مرجع و نیز درآمد اقتصادی برای نوشتارهایی غیرمسئولانه و درد دل گونه یا شاعرانه و تغزلی معقول به نظر نمی‌رسد.
مسیر را می‌توان از سطوحی پایه چون پیشنهاد تاسیس رشته‌های دانشگاهی آغاز کرد. ایجاد یک دورۀ کارشناسی ارشد در رشته‌ی نقد برای کسانی که مبانی هنرهای تجسمی و تاریخ هنر را در مقطع کارشناسی گذرانده‌اند هدفی واقع بینانه و معقول به نظر می‌رسد. گام بعدی، توسعۀ آموزش نقد در موسسات آموزشی خصوصی است- اکنون تنها در چندین موسسه خاص نقد هنری تدریس می‌شود. هر چند بدون شک افراد اندکی توانایی تدریس در این حوزه را دارند، اما متاسفانه از توانایی‌های همین افراد نیز در نظام آکادمیک استفاده نشده است: کسانی که به دلایل مختلف دیگر در دانشگاه‌ها تدریس نمی‌کنند، در حالی‌که این افراد از بهترین پتانسیل‌های نظری هنر کشور هستند که متاسفانه عرصه از وجودشان تهی شده است. اگر آغاز کار با همین افراد معدود باشد به مرور دانش آموختگان نیز می‌توانند به جمع مدرسین بپیوندند و بر جمع افراد متخصص افزوده شود.
بعد دیگر مسالۀ آموزش، گنجاندن چند واحد درسی مرتبط با نقد در دروس دانشگاهی سایر رشته‌های هنری است. از جمله، تاریخچۀ نقد و تأثیر و تأثرات هنرمندان و منتقدین در طول تاریخ هنر، تا هنرمند از جایگاه منتقد و نقش و تأثیرات او برای شکوفایی کارش آگاه شود. از سویی آشنایی با اصول نوشتار و نقد کمک می‌کند تا هنرمند بتواند نسبت به نوشتارهایی که در مورد آثارش نگاشته شده واکنش صحیح و آگاهانه نشان دهد. هنرمند باید قادر باشد تفاوت میان نقد خوب و بد و در نهایت منتقد خوب و بد را فرای فلسفه‌پرداری و لفاظی‌های نوشتاری و یا تحسین‌ها و نکوهش‌ها تشخیص دهد و نگاه عمیق‌تری نسبت به نوشتار انتقادی داشته باشد.
هر چند در سال‌های اخیر کتاب‌هایی در زمینۀ نقد هنری در ایران ترجمه شده‌اند، اما این تعداد به نسبت مجموعۀ وسیعی از منابع موجود بسیار اندکند. گردهم آمدن فعالان این حوزه و تشکیل گروه‌های ترجمه یکی دیگر از گام‌های پر اهمیت در این راه است. البته در گام نخست، بهتر است فهرستی از مهم‌ترین منابع ترجمه نشده از سوی اساتید تهیه شده و برای ترجمه به گروه مترجمان معرفی گردد.
مسالۀ اساسی دیگر اما جایگاه و اعتبار شغلی منتقد است که بدون وجود هیچ نهاد، انجمن، تشکل و صنفی، نه مرجعی برای خلق ضوابطی برای حق‌التألیف منتقدین وجود دارد و نه محفلی برای گردهم‌آیی و تضارب آراء میان آنان. بدین ترتیب در غیاب اجماع متخصصینی که تعیین‌کنندگان معیارهای ذوق برای جامعه باشند، هر اثر سخیفی با استناد به این نظریه و آن فلسفه توجیه شده و اجماع متخصصین، برای داوری در مورد برخی جریان‌های آشکارا سخیف یا تقویت گرایش‌های پرمایه عملاً شکل نمی‌گیرد. هنرمندان بازار‌پسند نیز با حمایت بازار و به اصطلاح متخصصینی که عملاً بازوهای آنند، به کار خود ادامه می‌دهند. آن‌گاه، چنان‌که مشهود است، به تدریج جریان‌های موج سوارانۀ هنری که در ابتدا چیزی جز خطا یا سوء تفاهم‌های هنری یک یا چند هنرمند محدود نبودند، در غیاب نقد فراگیر و با صحه‌گذاری‌های سوداگران بازار، بدل به گرایش‌های «محوری» شده و سپس به طرز ناباورانه‌ای توسط «دوستان»، «نویسندگان سودجو»، و عدۀ کثیری افراد کم‌سواد که فروش اثر را با موفقیت آن برابر می‌دانند به سختی توجیه و دفاع می‌شوند. پس ضرورت شکل‌گیری نهادهایی متشکل از منتقدین هنر تنها برای حفاظت از حقوق منقدین نیست، بلکه فراتر از آن، برای شکل‌گیری اجماع میان اندیشمندان هنر برای تقویت گرایش‌های خوب هنری و ممانعت از پاگرفتن جریان‌های مبتذل کاملاً ضروری است.

اخلاقیات نقد
اخلاقیات، روح و جان هر فعالیت حرفه‌ای است. گزارۀ حاضر علیرغم دلالت‌های رمانتیک و یا اصول‌گرا‌یانۀ خود، یکی از مهم‌ترین مبانی برای انجام فعالیت‌های‌ گوناگون در دنیای امروز است، تا جایی که معمولاً متخصصین و فعالان هر حوزۀ تخصصی مجموعه‌ای از پیشنهادات خود، به صورت باید و نبایدهایی مرتبط با اخلاق کار را در قالب (ethics) آن رشته به صورت مکتوب و مدون ارائه می‌کنند. لازم به توضیح است که اخلاقیات رشته با اصول نظری آن رشته تفاوت دارد؛ چنانچه بسیاری از اصول نظری بر پایه‌ی فلسفه‌ی اخلاقی ـ کارکردی رشته بنا می‌گردد. اخلاقیات به تأثیرات عملکرد فعالان هر حوزه در کوتاه‌مدت و بلند مدت می‌پردازد. به شکلی که شاید آنچه امروز از نظر معدود فعالان، به فرض در حوزه‌ی نقد، کارآمد و «درست» است، از دیدگاهی جامع‌تر، شاید به ضرر آن حوزه، اجتماع و یا شاید نسل‌های بعد باشد. مسأله بر سر ضرورت رعایت قواعدی است که امروزه حتی بدیهی‌ترین آن‌ها در بسیاری از فعالیت‌های ما لحاظ نمی‌شود. در مورد نقد اما درک اخلاقیات همچنان از هر دو سویۀ منتقد و هنرمند، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. بخش عمده‌ای از این اخلاقیات با مضمونی که عمدتاً نام فرهنگ را بر آن می‌گذاریم هم پوشانی دارد، به بیانی دیگر، بخشی از مسأله را می‌توان در ریشه‌های عمیق سستی‌های فرهنگی جستجو کرد. به عنوان مثال، عدم تعهد درونی برخی منتقدان به بالا بردن کیفیت کار را می‌توان نام برد. در سطور بالاتر، از غیاب نظام آموزشی و چالش‌های اقتصادی برای منتقدین سخن گفتیم، اما چه چیز جز بی‌اخلاقی اجازه می‌دهد هر متن نامنسجم، پر از غلط‌های ادبی و نگارشی، با زبان بد، شاعر مآبانه، بدون تز و مقدمه، بدنه و نتیجه را به عنوان نقد ارائه کرد؟ علیرغم کمبود منابع دانش، کتاب‌های موجود نیز معمولاً خوانده نمی‌شوند، کلاس‌های درس نقد معمولاً مملو از جوانان زیر 25 سالی است که هنوز اسم و رسمی ندارند و آموختن را نشان ضعف تلقی نمی‌کنند. چه بازدارنده‌ای به جز اخلاقیات یک رشته می‌تواند وسوسه‌ی نگارش متنی تمجیدی را برای یک اثر هنری ضعیف و کم‌‌مایه ولو در ازای دریافت حق‌التألیفی چشمگیر خنثی نماید؟ یا به طور کلی، دخیل نکردن روابط شخصی، چه دوستی‌ها و چه دشمنی‌ها، تنها از طریق ابزاری به نام اخلاق محقق می‌شود. به این ترتیب می‌توان گفت اخلاقیات هر رشته درست مانند اصول نظری آن حائز اهمیت است. به عنوان مثال همانقدر که تحلیل اثر در نقد اهمیت دارد، رعایت اصول اخلاقی نیز به همان میزان اهمیت دارد. چه بسا عدم رعایت اخلاقیات، گاهی نقض کارکردهای اساسی حوزه‌ای را در پی داشته و می‌تواند نقدی را از حیطه‌ی «نقد» خارج کند. به نظر می‌رسد تدوین اصول اخلاقی نقد در همکاری میان اندیشمندان هنر، جامعه شناسان، مردم شناسان و روانشناسان به شکل‌گیری مجموعه‌ای مدون و همه جانبه برای افرادی منجر شود که می‌خواهند حرفه‌ای کار کنند، هر چند تعداد نه چندان اندکی از این موارد صرفاً با به کار بستن عقل سلیم نیز قابل شناسایی است.
در این پرونده تلاش بر این است تا شرایط موجود نقد هنر در ایران از زبان اندیشمندان، پژوهشگران و هنرمندانی مطرح شود که در عرصۀ فعالیت حرفه‌ای خود دانش، تجربه و صداقتی بی‌تردید دارند، یعنی به لحاظ دانش و اخلاق حرفه‌ای در سطح بالایی هستند. هر چند، هم چنان جای برخی چهره‌ها نیز خالیست. افرادی که یا در دسترس نبودند، یا فرصتی برای همکاری نداشتند و یا با توجه به محدودیت حجم مطالب، مجالی برای بهره‌بردن از نظرات آنان فراهم نشد. این پرونده گامی آغازین است که با پشتیبانی بی‌دریغ مسئولین تندیس آغاز شد. این مسیر دشوار اما زمانی به مقصد می‌رسد که با تداوم چنین حرکت‌هایی صدای سایر اندیشمندان این رشته را نیز به گوش جامعۀ هنر برساند.

قدردانی
از خانم‌ها ثمیلا امیرابراهیمی و فائقه بقراطی و آقایان کریم نصر، حمید سوری، مجید اخگر و علی گلستانه که صمیمانه در شکل‌گیری این پرونده در کنارم بوده‌اند نهایت تشکر و قدردانی را دارم.

نوشته‌های مشابه