صبحانه در فنجان خز
به بهانۀ برگزاری نمایشگاه مروروی از آثار مرت اوپنهایم
موزۀ ملی هنر زنان در واشنگتن از 26 ماه آوریل 2014 به برگزاری نمایشگاه مروری بر آثار مرت اوپنهایم یکی از مشهورترین زنان هنرمند سورئالیست پرداخته است. ابژههای سورئالیستی اپنهایم رگههایی از میل و شهوانیت، طبیعت و فرهنگ و تخیل و واقعیت را در خود حمل میکنند. ابژههای او در راستای دغدغههای برتون برای فرار از کسالت شیء روزمره و برساختن ترکیبی بدون منطق از اشیاء و شکل دادن امری غریب بود. «صبحانه در خز» بدون شک یکی از مشهورترین این ابژههاست؛ فنجان، نعلبکی و قاشق چایخوری کوچکی که یکسره از خز پوشانده شده است، ترکیب ظروف خوراکی با خز خرگوش یکی از آن مجاورتهای تکان دهنده و دور از ذهنی است که اساس نظام منطق گریز سورئالیسم مبتنی بر آن بود. اثر اپنهایم نمایی مجلل دارد مانند یک زن بورژوا با کت و یقۀ پوست و نمادی از میل و هوس؛ فنجان و نعلبکی با پوست حیوانی پوشیده شده اند که دلالت های قدرتمند شهوانی دارد: خرگوش. به این ترتیب آلات چایخوری در این اثر از کارکرد اصلی شان خارج شده و ماهیتی به لحاظ جنسی اغواگر پیدا می کنند. در سطح متریال به لحاظ روانکاوانه و سمبلیک دلالت های جنسی اثر گریزناپذیر است: از منظر روانکاوی فروید، خز و مخمل دارای دلالت های روشن جنسی هستند و علاوه بر این ابژۀ سورئالیستی به شدت با مفهوم فرویدی «فتیش» پیوند دارد. یک شیء عادی و روزمره مانند یک فنجان چای، بدل به فتیش میشود زیرا ما امیال خود را بر آن فرافکن می کنیم. فتیش همواره جایگزین برای چیزی دیگر است، چیزی که از منظر فروید همواره واجد زمینه ای جنسی است- هر چند سمبلیک بودن معنای آن وامدار مارکس است- این معنای سمبلیک به چیزی فرای خود ابژه اشاره دارد و همواره «نشانۀ» چیز دیگری است. به این ترتیب از انعکاس میل ناخودآگاه بر روی یک وجود غایب، شیء سورئالیستی شکل می گیرد . در سطح سمبلیک اثر نیز نشانه های مشابهی قابل ملاحظه است: فنجان به مثابه عنصری زنانه و دربرگیرنده، عنصر فلیک( قضیبی) قاشق را در خود جای داده است، هر چند ممکن است این تفسیر برای مخاطبین امروزی اثر کمی دور از ذهن به نظر برسد اما این تصویر ذهنی قضیبی در دهۀ 1930 و در اوج غلبۀ اندیشه های فروید برای مخاطبان عادی بود. تنش میان نوشیدن به عنوان فعلی دارای پتانسیل های جنسی و خزهای فنجان بخش دیگری از ساختار جنسی اثر را شکل می دهند. ارجاعات فرویدی این اثر با توجه به ریشه های محکمی که سورئالیسم در روانکاوی و ضمیر ناخودآگاه داشت این اثر را به عصاره و نمونۀ مثالی ابژه های سورئالیستی بدل کرد. هر چند رویکردهای فمینیستی اوپنهایم در آثار دیگر او چون پرستار من (1937) یا ضیافت آدمخواری(1959) وجهی آشکارتر دارد اما بر خلاف این دو اثر، در صبحانه در خز نیز می توان سرنخ های کمتر علنی و عمیق تری از این دلالت ها را دنبال کرد فنجان قهوه خوری به عنوان یک عنصر تیپیک خانگی مرتبط با فضای داخلی زن خانه دار، زمانی که با دلالتهای اروتیک و وحشی پیوند می خورد هم آزادی عنصر خانگی را خبر می دهد و هم رام کردن غریزۀ وحشی در قالبی سامان یافته و خانگی و این که چگونه غریزه و طبیعت وحشی-خز خرگوش یا شهوانیت زنانه- میتواند در قالب محدود و متعین فرهنگ، محصور شود. این که هنرمند زن بر فنجان به عنوان عنصری زنانه، موهایی میرویاند که از سویی دیگر نمادی «مردانه» به شمار می روند، بدل به چالشی در مورد تفوق مردسالاری می شود؛ حرکت از حیطه ای که به زنان اختصاص داده شده به سوی حیطه ای که به لحاظ سنتی مختص مردهاست و همین طور به طرز متناقضنمایی بزرگداشت نواحی مویین اندامهای زنانه. این اثر نمونۀ عملی نظر برتون مبنی بر « محدود کردن دیو دیوانۀ کارکرد» است که با کارکرد زدایی از یک فنجان چای معصوم، میل سورئالسیم به بیرون افکندن کارکرد معمولی و پیش پا افتادۀ اشیاء و جایگزین ساختن آن با شیء اعجاب آور را محقق میکند. برتون در «بحران ابژه» رویای رها شدن از قراردادهای معهود و گریز به نوعی بدویت را در ذهن میپروراند. سورئالیسم در پی افسون دوبارۀ جهان و غلبه بر «بحران ابژه» است و این کار را عمدتاً از طریق نه انتخاب بلکه شکار و جابجا کردن ابژه انجام میداد. با برداشتن یک ابژه از زمینه ای که انتظار می رود و قرار دادنش در جایی دور از انتظار و در نتیجه خلق آشنایی زدایی. زمانی که ابژهای خارج از مکان نرمالش رها می شود میتواند بدون پوشش قراردادهای فرهنگی دیده شود. در رمان نادیا برتون با جاکومتی در خیابانهای پاریس سرگردان است جایی پر از اشیاء غریبی که هرگز ندیده است به دنبال فرو نشاندن عطشی که طبع او برای امر شگرف دارد و در اثر اپنهایم عادت ذهن با روییدن خز از فنجان قهوۀ صبحگاهی شکسته می شود.اوپنهایم که متولد برلین و بزرگ شدۀ سویس بود در سال 1932 در سن 18 سالگی به پاریس نقل مکان کرد و پس از حضور در سالن مستقلان به حلقۀ سورئالیستها پیوست. در کنار طیف گستردهای از فعالیتهای هنریش، ابژه های سورئالیستی او از شهرت بالایی برخوردار است.