نوار رمانس سیاه، بخش 1
نگاهی به آثار طراحی و چاپ دستی قرن نوزدهم فرانسه
گردآوری و ترجمه: مهسا فرهادیکیا
موزۀ گتی در لس انجلس از نهم فوریه تا پانزدهم می 2015 نمایشگاهی را با عنوان «نوار: رمانس سیاه در طراحیها و چاپهای قرن نوزدهم فرانسه» برگزار کرد. این نمایشگاه تاملی است بر آثار سیاه و سفید هنرمندان برجستۀ رئالیست، رمانتیک، سمبلیست و هنرمندان منظرهپرداز این دوران. در این نمایشگاه نگاه به مسالۀ تکنیک و وجوه تاریخی رشد و تکامل و تحول آن در مرکز توجه قرار میگیرد و لی هندریکس مدیر بخش کیوریتینگ آثار طراحی موزۀ گتی طی چند سال تحقیق و مطالعه با گردآوری آثار لازم از موزههای مختلف همچون همر میوزیم مجموعهای بی نظیر را گردآورده، فرصتی برای مطالعۀ این که چطور تاثیرهای اعجاب برانگیز طراحیها و چاپهای سیاه و سفید، با رونق تکنیکهای مختلف وجوهی متفاوت به خود میگیرند. در این مقاله و مقالات بعدی تلاش بر این است تا آثار این نمایشگاه با ترجمۀ مقالاتی که به زمینههای تاریخی، سبکی و تکنیکی این آثار می پردازد، بررسی شوند تا شاهد روندهای تاریخی و سبکی دقیقتری از شکل گیری تعدادی از ارزشمندترین آثار تاریخ هنر باشیم.
در توضیح نمایشگاه آمده است: «در طول انقلاب صنعتی به خصوص در حدود سال 1850، تنوع گسترده ای از متریالهای طراحی سیاه و سفید در فرانسه به شدت افزایش یافت. هنرمندانی که پیش از این به متریالهای سادهای همچون گچ سیاه طبیعی که از معادن زیرزمینی استخراج می شد، محدود بودند، شروع به تجربۀ مدیومهای سیاه دستساز همچون مدادهای کُنته و گچهای سیاه ساخته شده کردند. در همین زمان پیشرفتهایی در کاربرد تثبیتکنندههایی نیز به وجود آمد که به طور دائم کریستالهای پودری و بیدوام ذغال را به سطح کاغذ میچسباندند و موجب شد تا طراحی با ذغال به وضعیتی موفقیت آمیز برسد. این پیشرفتها که همگام با افزایش چاپهای نقاشان در تکنیکهایی همچون اچینگ، لیتوگرافی، آکواتینت و مونوتایپ پدید آمد، موجب شد که جستجوگری هنرمندانه در مدیومهای سیاه و سفید(چاپ و طراحی) در فرانسه بسیار افزایش یابد و به این ترتیب فصل مهمی در تاریخ مدرنیسم رقم بخورد. الهاماتی که هنرمندان از متریالهای تاریک خود گرفتند و جستجوهایشان در عمق سیاه با تمام دلالت های تخیلی و روایی آن، خطوط داستانی این نمایشگاه را شکل می دهد.»
مدرنیته و احیاء دوباره: تصاویر چاپی در فرانسۀ قرن نوزدهم
از زمان ظهور تصاویر چاپی در اروپا در قرن پانزدهم، تاریخچۀ پیشرفتهای هنرمندانه با نوآوریهای تکنیکی در هم گره خورده است. در هیچ زمان دیگری این دو نیرو مانند قرن نوزدهم و در فرانسه انقدر پویا با یکدیگر مرتبط نبودند: جایی که پیشرفتهای تکنولوژیک که در حیطۀ تجاری به کمک هنر میآمد از مسیر احیای مدیومهای سنتی چاپ عبور میکند. در ربع نخست قرن نوزدهم شاهد افزایش چاپهای تکثیری هستیم – تصویری دقیق و با جزئیات از یک اثر هنری که اساساً از طریق روند پرزحمت حکاکی به دست میآمد. طیف گستردهای از این چاپها بازار را اشباع کرده بودند، نقاشیهای هنرمندان مشهور را محبوبیت بخشیدند و طبقۀ متوسط خریداران مشتاق را هدف قرار داده بودند. به زودی لیتوگرافی و عکاسی نیز برای دست یافتن به تکثیری شایسته و درخور با یکدیگر به رقابت پرداختند. منتها الیه این طیف اما نیمۀ دوم قرن نوزدهم است، جایی که شاهد افزایش چاپهای هنری هستیم، اثر هنری «اصلی» که هم بسط یافتۀ هنر نقاشی است و هم ابزاری است برای تجربهگری هنری.
مسیر تحول از چاپهای تکثیری به سمت چاپهای هنری نه مسیری خطی و نه مسیری کاملاً واضح و تعریف شده است. در طول این دوران مباحث بیشماری در رابطه با محاسن چاپ، اصالت آن، قابلیت تکثیر آن و همینطور دربارۀ مخاطبان آن شکل گرفت. منتقدین، ناشران، مجموعهداران و هنرمندان مشغول گفتمانی دربارۀ محاسن نسبی رویکردهای مختلف نسبت به این موضوع بودند، چیزی که اغلب در مباحثشان به جناح بندی میانجامید. در میانههای قرن نوزدهم هم ناشران و هم مخاطبان علاقهشان را نسبت به طیف گسترده و متنوع چاپهای تکثیری و اوریجینال که در قالب مدیومهای مختلف تولید می شد و همین طور نسبت به عکاسی حفظ کرده بودند. چاپهای تکثیری از آثار نقاشی اغلب در کنار نمونۀ اچینگهای اصل و نیز عکاسیهای کار همان هنرمند نگهداری میشد. در حالی که خود عکاسی در وهلۀ نخست ابزاری برای تکثیر محسوب میشد، روندهای دورگهای که از دل آن بیرن میآمد همچون کلیشه وِر منابع تجربهگری خلاق، برای هنرمندانی محسوب میشد که مشغول به کار چاپگری بودند.
مدیوم نسبتاً نوظهور لیتوگرافی که در سال 1798 ابداع شده بود، و تکنیک اچینگ با عمری به درازای چند قرن- هر دو به عنوان تکنیکهای ضروری طراحی- برای خلاقیتهای هنرمندانه بسیار حائز اهمیت بودند، زیرا این تکنیکها برای هنرمندانی که در پیشۀ دشوار طراحی به طور حرفه ای آموزش ندیدهبودند در دسترس بود. در دهههای 1920 و 1930 چاپ سنگی تبدیل به مدیوم محبوب نقاشان رمانتیک شد، آنها مجذوب سهولت طراحی با مدادهای نرم لیتوگرافی بر روی بلوکهای سنگ آهک و کیفیتهای مطلوب بافت و تونالیتۀ نسخههای نهایی شده بودند. اوژن دلاکروا و تئودور ژریکو طراحیهای متعددی بر روی سنگ آهک انجام دادند، هرچند با موفقیت اقتصادی اندک. لیتوگرافی همین طور مدیوم اصلی برای بیشمار مجموعههای محبوب چاپ های لند اسکیپ بود که مناظر شهری و روستایی فرانسه را به تصویر میکشید مانند آثار خوش منظره و سفرهای رمانتیک در فرانسۀ قدیم که از سال 1820 تا 1878 چاپ میشد. با پیشرفت روشهای تولید که امکان چاپ در تعداد بالاتری را فراهم میکرد، به زودی تکنیک لیتوگرافی جایگزین حکاکی شد به خصوص در کتابها و ژورنالهای محبوب تصویر سازی و چاپ هفتگی و حتی روزانۀ تصویرسازیهای طنزآلود و طعنهآمیز را در روزنامههایی هم چون کاریکاتور و شاریواری ممکن کرد. مناسبتی بودن این ژورنالها در کنار کیفیت بیروح تصویرسازی هایشان باعث شد تا تصاویر چاپی به عنوان آثار هنری مورد نقد قرار گرفته و رد شوند. در حقیقت چاپ سنگی از دهۀ 1830 تا دوران احیای مجددش در دهۀ 1870 در وهلۀ اول یک مدیوم تجاری بود.

در دهۀ 1840 و 1850 تعدادی از نقاشان فرانسوی شروع به خلق آثاری اصل با مدیوم اچینگ کردند. آنها با قلم اچینگ سطح مقاوم نسبت به اسید را میخراشیدند تا به صفحۀ مسی برسند که بعدا در اسید غوطه ور میشد و تنها خطوط طراحی شده خورده میشد، تعداد بسیاری از این پنترگراوورها یا نقاش-حکاکها از جمله شارل فرانسوا دابینگی ، شارل امیل ژاک و شارل مِیرون کار خود را به عنوان چاپگران تکثیری آغاز کردند. هرچند آنها به عنوان حکاکانی «اصیل» در زمینه منظرهپردازی و منظرهپردازی شهری متخصص بودند. هنرمندان مکتب باربیزون اما نوعی طراوت و تازگی، ناتورالیسم و بزرگمنشی را برای تصویرگری طبیعت بومی فرانسه به ارمغان آوردند. آنها این کیفیات را با بردن صفحات مسی قابل حملشان به فضاهای باز برای ثبت بهتر طبیعت، به هنر چاپ زمان خود معرفی کردند. دابینگی که به عنوان یک تصویرساز درآمد خوبی داشت، پس از بازگشتش از ایتالیا در سال 1839 شروع به چاپ اچینگ کرد، او قایق-استودیویی داشت که که مخصوص خلق اچینگهایی از مناظر روستایی ساخته شده بود که او در سفرهایش در مسیر رودخانه با آنها مواجه میشد. ژاک هم در فاصلۀ سالهای 1842-1848 بیش از چهارصد اثر اچینگ تولید کرد و این تکنیک را به همسایه اش ژان فرانسوا میّه نیز معرفی نمود، هنرمندی که او نیز چاپهای اوریجینالی تولید کرد. بسیاری از هنرمندان مکتب باربیزون از جمله ژان باپتیست کامی کورو و دابینگی اولین کسانی بودند که تکنیک کلیشه وِر را آزمودند. روند کلیشه وِر (به معنای “منفی شیشه” ) شامل خراش دادن روی شیشهای است که زمینۀ آن آماده شده و سپس چاپ آن بر روی کاغذ حساس به نور در اتاق تاریک است. این تکنیک نیز مانند اچینگ روش نسبتاً ساده و قابل دسترس انتقال طرح برای نقاشان محسوب می شد.
میرون که کار خود را به عنوان یک حکاک نقشه را آغاز کرده بود، نخستین هنرمند فرانسوی این دوران بود که کار خود را با کنار گذاشتن نقاشی و چاپ های تکثیری، صرفا بر اچینگ متمرکز کرد. اغلب آثار او از جمله منظرهپردازیهایش از شهر پاریس، با جزئیات بسیار دقیقی کار شده بود که طراحی های دقیق اولیه و عکاسی نیز به این دقت کمک میکرد. مشهورترین مجموعه آثار او که اچینگهای پاریس نام دارد، علاقه به خلق آثار در قالب یک مجموعه را افزایش داد. آثار او که به لحاظ توپوگرافیک دقیق بود به ندرت خوش منظره بود، میرون یک نگاه شخصی نسبت به شهر به عنوان یک گسترۀ وسیع و بیتفاوت دارد. او توسط همکاران هنرمندش و نیز نویسندگانی همچون شارل بودلر و ویکتور هوگو تحسین شده بود و دوران کوتاه فعالیتش و نحوۀ متمایزش در استفاده از مدیوم زمینه ساز مهمی برای حکاکان بعدی بود.

در این دوره پرسش دربارۀ چگونگی چاپ یک تصویر و نسخهبندی آن و این که چه کسی میبایست در این روند مشارکت کند در مرکز بحثها قرار گرفت. آگوست دولاتر که فروشگاه چاپگری ژاک را در سال 1847 از او خرید، آثار هنرمندانی همچون: کورو، دابینیگی، میرون و میّه را برایشان چاپ میزد بسیاری از این هنرمندان بر ضرورت حضور و مشورت خود هنگام چاپ کار تاکید داشتند. بسیاری از هنرمندان نیز مانند میرون و فِلیکس براکموند خود به انجام کار و چاپ نهایی میپرداختند. براکموند تصمیم گرفته بود تا کارهایش را خودش چاپ کند زیرا «دیگر هیچ چاپگر خوبی نمانده بود» و با متدهای خلاقانه چاپ دست به تجربهگری میزد و بر روی پلیتهای خود به شیوههای مختلف بارها دوباره کار میکرد.
فهرست منابع:
-Burlingham,Cynthia.2016.”Revivals and Modernity: The Printed Image in 19th Century France”.In: Noir The Romance of Black In 19th Century French Drawings and Prints.Ed.Hendrix, Lee.
منتشر شده در دو هفته نامه تندیس،شماره صد و بیست و پنج