نمایشگاه گردانی معاصر ایران

نمایشگاه گردانی؛ اصول و ملزومات

با نگاهی به نمایشگاه گردانی در ایران در سالی که گذشت 1393

سال گذشته به بهانۀ شکل‌گیری«پروندۀ نمایشگاه‌گردانی معاصر در ایران» مقاله‌ای توسط نگارنده با عنوان «مفاهیم و رویکردها در نمایشگاه گردانی معاصر» (در مجلۀ تندیس شمارۀ 256) منتشر شد، در آن نوشتار تلاش بر این بود تا مفاهیم پایه ای و اساسی مرتبط با نمایشگاه گردانی در چارچوب هنر معاصر بررسی شود. با وجود خلاء آموزش آکادمیک این گرایش در کشور ما اما تولید دانش از طریق تالیف و ترجمۀ کتب و مقالات ‌هم‌چنان به شدت ضروری به نظر می‌رسد. در این راستا نوشتار حاضر در ادامۀ دغدغۀ مقالۀ قبلی اما با نگاهی مستقل نگاشته شد. آغاز سال جدید فرصتی است برای آن که نگاهی به پشت سر بیندازیم و نقدی داشته باشیم بر نمایشگاه گردانی معاصر ایران تا آسیب‌ها و نیازهای آن را مورد بررسی قرار دهیم. این که اساساً عنوان «نمایشگاه گردان» در عرصۀ هنر معاصر بیشتر لقبی است اعطاء شده از سر جاه طلبی و تهی از ملزومات اساسی خود، معضلی است که همه جا از آن سخن گفته شده اما مسلماً نگاهی ملموس و عینی تر به این پدیده موجب گشوده شدن ابعاد دقیق تری از آن خواهد بود:
ارتباط میان آثار بایکدیگر و با درون‌مایۀ نمایشگاه
نسبت میان درون‌مایۀ نمایشگاه و آثار به نمایش‌ درآمده در آن مانند نسبت میان فرم و محتوا در اثر هنری است یعنی رابطه‌ای در هم تنیده و جداناشدنی؛ قرار بر این نیست که عنوان نمایشگاه مانند لیبلی عمل کند که صفت خاصی را به اثر الصاق یا تزریق می‌کند، آثار می‌بایست به طرزی هوشمندانه – نه سطحی و دم دستی و نه چندان پیچیده که ردیابی مضمون را عملاً ناممکن کند- با تم اصلی مرتبط باشند و مخاطب با دیدن اثر احساس کند محتوای نمایشگاه، عنوان را ساپورت می کند نه این که نومیدانه برای یافتن ارتباط‌ میان آثار ارائه شده با مضمون اصلی تلاش کند و در نهایت نیز موفق نشود. همان‌طور که یک هنرمند نقاش نمی‌‌تواند مضمونی مانند اندوه را با رنگ‌هایی تند و زنده نشان‌گذاری کند- مگر آن که مقصودی آیرونیک و طعنه‌آمیز در کار باشد- آثار یک نمایشگاه نیز می بایست مانند جامه‌ای متناسب با قامت مضمون اصلی عمل کنند . البته مسلماً این نکته را نیز نمی‌توان از نظر دور داشت که هر اثر به لحاظ معنا واجد پتانسیل‌های متکثری است که می‌تواند ذیل نمایشگاه‌های متعددی با درون‌مایه‌های متنوع، نمایشگاه‌گردانی و سپس ارائه شود اما مضمون نمایشگاه می بایست با اصلی‌ترین دلالت‌های اثر رابطه تنگاتنگ داشته و نزدیک‌ترین آن‌ها را تداعی کند نه این که با سوء استفاده یا کج فهمی از مفهوم تکثر، آثار نامرتبط با مضمون را گرد هم آورد. از سویی دیگر انسجام میان آثار با یکدیگر است که نمایشگاه را به مثابه یک کل و کل آثار را به عنوان یک اثر هنری یکپارچه و معنادار می‌کند، پس علاوه بر نسبت میان اثر و مضمون کلی، پیوند نامرئی اما قوی میان تک تک آثار با یکدیگر نیز امری ضروری است. در سال گذشته نمایشگاه با عنوان «هنر برای صلح» با نمایشگاه‌گردانی سولماز شعبانی در گالری محسن برگزار شد، در اغلب آثار این مجموعه ارتباط خوبی میان محتوا و آثار وجود داشت که با توجه به مضمون البته چندان دشوار نبود و برقراری این ارتباط در نمایشگاه‌هایی با مضامین پیچیده تر مسلماً امری دشوارتر خواهد بود.
مراسم نامگذاری
انتخاب عنوان همواره کار دشواری است البته اگر اهمیت آن برای ما روشن باشد. انتخاب عنوان یک نمایشگاه درست مانند انتخاب عنوان یک نوشتار انتقادی، اصلی‌ترین در ورودی به شمار می آید که پیش از دیده شدنِ آثار باید دریچه ای را رو به آن به سوی مخاطب بگشاید. عنوان می بایست خلاقه باشد و اگر ارجاعاتی نیز به نامی شناخته شده دارد، هوشمندانه این ارجاع را افشا کند. به عنوان مثال نمایشگاه «وارونگی» به نمایشگاه گردانی آیدین خانکشی‌پور، مجموعه ای بود که علیرغم نمایشگاه گردانی خوب، عنوان آن چندان معرف رویکرد نمایشگاه گردان نبود و به درستی و دقیق انتخاب نشده بود. پس انتخاب عنوان مرحلۀ مهمی است که نیازمند همفکری و طوفان مغزی با سایرین و تحقیق و پژوهش است و در غیر این صورت احتمالاً عنوان، تاثیر‌گذار و معرف رویکرد کلی نمایشگاه نخواهد بود. به عنوان مثال « شیمیج 2 » عنوان نمایشگاهی است که با محوریت آثار هنرمندان زن در گالری هما برگزار شد، عنوان این نمایشگاه کلمه‌ای ابداعی با ترکیب دو واژۀ انگلیسی she و image به معنای تصویر مونث، عنوان نامناسبی است که در وهلۀ نخست باید پرسید چرا به زبان انگلیسی؟ و در ثانی این عنوان واژۀ دیگری در زبان انگلیسی را تداعی می‌کند یعنی she-male که اشاره به گروه خاصی از افراد دو جنسیتی دارد که ارجاعی نامرتبط و برای بسیاری از مردم حتی ناخوشایند است. در مورد نحوۀ انتخاب نام یک نمایشگاه بایدها و نبایدها و ملاحظاتی وجود دارد که همۀ آن‌ها تعمیم‌پذیر نیستند به نحوی که نحوۀ استفاده از ارجاعات زبانی، تاریخی، استفاده کردن یا نکردن از آیرونی و کنایه با توجه به مختصات هر نمایشگاه متفاوت است که جا دارد به طور مفصل مورد بررسی قرار گیرد.

این یک پژوهش است
اگر به دنبال یافتن ضروری‌ترین پایه‌ها و اساس شغل نمایشگاه‌گردانی باشیم، بدون تردید داشتن سبقۀ پژوهشی را می بایست معیار و اساس کار قرار داد. اولین و مهم‌ترین بخش کار یک نمایشگاه‌گردان دقیقاً کاری پژوهشی است. او به دنبال یک مسأله است، مسأ‌له‌ای که در عرصۀ هنر کشورش حائز اهمیت باشد یعنی خلاء یا نیازی را پر کند ، به لحاظ فکری- فلسفی مضمونی را بشکافد، یا از منظر مفاهیم درون ذاتی هنر به خود هنر بپردازد. پس درست مانند یک محقق می‌بایست با مسئله‌ای آغاز کند، اهمیت آن برایش روشن باشد، هدفی روشن از طرح آن داشته باشد و در نهایت آن را در قالب یک پروپوزال نوشته و ارائه کند و در آخرین مرحله قدم به قدم بر نحوۀ بصری سازی آن ایده در کنار هنرمند باشد یا اگر آثار به صورت انتخابی از میان آثار خلق شده گردآوری می‌شوند، به نحوۀ دقیق حضور و نگاشت ایدۀ محوری در اثر توجه کند و بهترین آثار را در ارتباط با مضمون محوری نمایشگاه گرد هم آورد.. به این ترتیب مهارت در پژوهش و روش تحقیق و داشتن تحصیلات نظری هنری یا مطالعات بسیار، ملزومات اولیۀ کار را شکل می دهند. نیازی به تاکید نیست که زبان انگلیسی زیربنای تحقیق و مطالعۀ فردی و سواد کیوریتور و هم‌چنین احیاناً برقراری ارتباط‌های خارجی برای کار نمایشگاه است پس تسلط نمایشگاه گردان بر آن نیز اجتناب ناپذیر است.

بیرون چارچوب
علاوه بر ملزومات مذکور، زمانی که کیوریتور به جامعۀ خود و نیازها و مشکلاتش آگاه نباشد دست به انتخاب سوژه‌هایی نامرتبط می‌زند. مضامینی که چندان حائز اهمیت نیست، در کانتکست جامعه معنادار نیست و یا دست کم سطحی است و بالعکس رابطۀ تنگاتنگ با زیست واقعی انسانی و دغدغه های آن به انتخاب مضامینی صادقانه و برآمده از نیازها و معضلات زیستۀ جامعه می انجامد: به عنوان مثال نمایشگاه مونوکسید تهران که دو سال پیش در راستای دغدغۀ آلودگی هوای پایتخت و تهدید سلامت کودکان شکل گرفت موضوعی مناسب و مرتبط با یکی از اساسی‌ترین معضلات جامعه را معرفی کرد و در نتیجه برای مخاطب ایرانی معنادار بود. از سوی دیگر دانش تاریخ هنری و فلسفه هنری یک کیوریتور بخش مهم دیگری از داشته‌های اوست این تسلط صرفاً به اطلاعات سطحی از جنبش‌های هنری، تعاریف کلی و نام هنرمندان آن که در سطح لیسانس به دانشجویان هنر تدریس می شود، خلاصه نمی‌شود. به عنوان مثال همان‌طور که احتمالاً همه می دانیم یکی از ابزارهای هنر پست مدرن تلفیق کهنه و نو یا همان امر تازه و امر قدیمی بود با حسی از آیرونی و طنز، این تم که در دهۀ 1970 در عرصۀ معماری و سپس هنر پست مدرن مطرح شد، ابزاری بود برای برخورد با نابگرایی معماری و هنر مدرن که پیوند های خود را با تاریخ و سنت گسسته بود اما با رویکردی که به قول چارلز جنکز به هیچ وجه معصومانه نبود. نباید فراموش کنیم این تلفیق، ابزاری است برای بیان یک ایده و خودش به خودی خود یک ایده به شمار نمی‌رود و نیز زمانی که در مقطع مشخصی از تاریخ از یک تمهید مشخص بارها استفاده شده، تکرار آن معمولاً جنبۀ این همان گویی به خود می‌گیرد. زمانی که دانش یک فرد از پست مدرنیسم به چند تعریف کاملاً خلاصه شده و سطحی محدود باشد تعاریف در ذهن او درست شکل نگرفته‌اند، او از فلسفه‌ها و ظرایف کار بی‌خبر است و دلیل مستحکمی برای استفاده از تمهیدی خاص ندارد و نتیجه چیزی نیست جز آثاری که این روزها ابداً کم نمی‌بینیم: از زن قاجاری کوکا به دست، تا مریلین مونروی محجبه و بازی با آیکون هایی مستعمل و مستهلک. پس لازم است کیوریتور تصویری بزرگ و کلی از هنر داشته باشد، این تصویر فقط به هنر جهان محدود نمی‌شود بلکه حتماً باید آرشیو خوبی از رویدادهای هنر کشورش را در ذهن داشته باشد تا هنگامی که می خواهد برای نمایشگاهی موضوع انتخاب کند بداند خلاءها کجاست؟ چه مضامینی نخ نما و اشباع شده است؟ آیا می‌توان به آن‌ها از منظر تازه‌ای نگریست یا اساساً چنین پتانسیلی وجود ندارد؟ اساساً چرا دست به انتخاب این مضمون زده است؟ او باید استیتمنت‌ها را بخواند، نشریات ادواری را بخواند و به دیدن آثار هنری مختلف برود و خلاصه این که کیوریتور می‌بایست بر رویدادهای هنر معاصر هم به لحاظ داده‌ای و هم تحلیلی مسلط باشد.

جزئیات پر اهمیت است
غلط تایپی در متن مقدمۀ نمایشگاه، اشتباه در ترجمۀ عناوین در لیبل معرفی آثار به زبان انگلیسی، خط خوردگی یا لاک خوردگی نوشتۀ روی لیبل، کج قرار گرفتن یک تابلوی نقاشی روی دیوار، نوارچسب هایی که برای ثابت نگه داشتن اثر بر روی دیوار استفاده شده اند و اکنون از زیر آن بیرون زده و در معرض دید قرار گرفته اند، نورپردازی نامناسب بر روی آثار و موارد دیگری از این قبیل، مسائلی است که هرچند ممکن است در وهلۀ نخست به نظر جزئی بیاید اما می‌تواند بخش مهمی از کار نمایشگاه گردانی یعنی چیدمان آثار و تنظیم فضا را مخدوش‌کند. در صورتی که در یک نمایشگاه تمامی موارد مرتبط با انتخاب عنوان، مضمون و انسجام میان آثار و محتوا به خوبی رعایت شده باشد، در صورت عدم دقت نمایشگاه گردان در رعایت نکات مرتبط با نمایش آثار، نمایشگاه از یک مجموعۀ خوب به نمایشگاهی غیر حرفه‌ای و بی دقت بدل خواهد شد. پس بخش مهم دیگری از وظایف یک نمایشگاه‌گردان ظرایف تکنیکی و اجرایی است که با کمک یک یا چند دستیار به خوبی قابل اجرا خواهد بود. متاسفانه در بسیاری از نمایشگاه‌های برگزار شده در ایران حداقل با چند مورد از موارد ذکر شده مواجهیم که به دلیل سهل انگاری نمایشگاه‌گردانان و فرصت اندک برای برپایی نمایشگاه رخ داده است به عنوان مثال نمایشگاه آثار اعضای زن انجمن نقاشان ایران با عنوان «زنان نقاش ایران» که سال گذشته در خانۀ هنرمندان برگزار شد مجموعه ای از این اشتباهات را یک جا در خود داشت. به این ترتیب نباید فراموش کرد که بخش تکنیکی کار به همان میزان بخش پژهشی حائز اهمیت است و میزان رعایت جزئیات در آن تعیین کنندۀ میزان حرفه ای بودن نمایشگاه گردانان است.

برگزاری نمایشگاه هایی با نمایشگاه گردانی حرفه‌ای هدفی دور از دسترس نیست، تنها تعهد به انجام کار صحیح در کنار بهره گیری از دانش روز دنیا مسلماً اندکی به جبران خلاء نبود فضای آکادمیک برای آموزش این حرفه کمک خواهد کرد: امید است در سال جدید با تلاش جدی‌تر منتقدین، هنرمندان و اساتید هنرهای تجسمی، شاهد بهبود وضعیت نمایشگاه گردانی هنر معاصر ایران باشیم.

نوشته‌های مشابه