Istabul Biennial 2013 -Mom Am I Barbarian?

آیا موزه میدان نبرد است؟

مفهوم حیطۀ عمومی به عنوان فرمی اجتماعی به عنوان ایدۀ محوری سیزدهمین بینال استانبول با عنوان «مامان آیا من بربر هستم؟» انتخاب شد تا فرم های معاصر دمکراسی را از طریق هنر مورد پرسش قرار دهد، مدل‌های جدید سیاست های فضای شهری و اقتصادی را به چالش بکشد و مفاهیم جاافتادۀ تمدن و بربریت را به عنوان مفاهیمی وابسته به موقعیت و زبان که توسط جامعه صورتبندی شده است را مورد پرسش قرار دهد. مفاهیمی هم چون تمدن و خردمندی موقعیت‌های نخبه گرایی است که در قطب دیگر تقابل دوتایی خود معانی هم چون بربریت و بدویت، نابخردی، اولیه را شکل می دهند، در طول تاریخ هنر غرب یکی از گرایش های هنرمندان مدرن گریزگرایی رمانتیک هنرمندان مدرنیست به سرزمین های دوردست و «بدوی» بود همچون گریز گوگن به تاهیتی، یا گریز هنرمندان به حیطه‌های خردگریزی چون رویا در آثار سورئالیست‌ها ، یا به پالت رنگی و منطق کودکانه در آثار فوویست ها، نمونه هایی از حرکت از اندیشۀ مبتنی بر مرکز و تک‌صدایی مدرن به سمت صداهای حاشیه ای بود. دوران پست مدرن اما دوران به صحنه آمدن این خرده فرهنگ‌ها، خرده هویت‌ها و اصوات حاشیه ماندۀ فرهنگ و تمدن بشری است با افزایش ارتباطات و پیچیدگی آن‌ها در سطح جهانی میل به شکل گیری وجود جوامعی با فرهنگ التقاطی به خوبی قابل درک است. در کشوری مانند ترکیه و به ویژه در شهری مانند استانبول در میانۀ آسیا و اروپا این چندپارگی فرهنگی دغده ای روشن است.
مفهوم«بربر» ریشه در یونان باستان و واژۀ «بارباروس» دارد که ارجاع به مردم غیر یونانی دارد و معنای آن «بیگانه یا غریبه» است، کسانی که نمی توانند به خوبی به زبان رسمی صحبت کنند. در قرون وسطا این واژه برای تحقیر غیر مسیحیان به کار می رفت و در جامعۀ مدرن برای نامیدن انسان غیرغربی. بررسی کارکرد تاریخی این واژه نشان می دهد که همواره رابطۀ مستقیمی میان این واژه و مفهوم حذف و بیرون راندن دیده می شود: در یونان باستان «بربر»ها متضاد « پلیتیس» ها بودند یعنی متضاد «شهروندان»، پلیتیس واژه ای است برگرفته از واژۀ پلیس به معنای دولت-شهر یونانی. واژه ای مرتبط با شهر و شهروندان آن و نیز حقوقی که آنان دارند و به این ترتیب بربر به معنای فردی محروم از حقوق شهروندی است. در جامعۀ امروزی اما مفهوم بربر به معنای «دیگری مطلق» است، اما این دیگری در عرصه ای سیاسی تر در ترکیه در مقابل دولت قد علم می‌کند. استانبول امروزی وضعیت بینابین میان دو نظام دمکراسی غربی و تمامیت‌خواهی الگوهای حکومتی شرقی را از سر می‌گذراند، او خود به همین اندازه دورگه است نیم اروپایی و نیم دیگر آسیایی: کیوریتور نمایشگاه خانم فولیا اردمچی اما وجه ضعیف این تقابل را مورد توجه قرار می دهد و بینال را به عنوان عرصه‌ای برای انتشار صداهای ضعیف اقلیتی توصیف می‌کند. بینالی که قرار بود همراستا با اعتراض‌های خیابانی معترضان گزی در مکان‌های عمومی استانبول به نمایش گذاشته شود، به دلیل همین درگیری‌ها در نهایت به چند مکان دربسته نقل مکان کرد. نگاه اکتیویستی کیوریتور در قصدش برای برگزاری بینال در فضای اجتماعی یعنی عرصۀ نبرد، نشان از نزدیک کردن هنر به مرزهای اکتیویسم و مبارزۀ اجتماعی و نگاهی رادیکال و مدرنیستی از درون موضوعی شدیداً پست مدرن دارد یعنی مسالۀ هویت، تناقضی که به نظر قابل قبول نمی آید. نحوۀ انعکاس مضامین سیاسی در هنر در اواخر دهۀ 60 همزمان با شورش‌های دانشجویی در سراسر اروپا با همین نگرش رادیکال به قهر نهادین از موزه ها و گالری ها پرداخت، رویکردی که به برای دوران معاصر به شدت چپ و واپس‌گراست. اما به جز مسالۀ خروج از نهادها و قدم گذاشتن هنر به عرصۀ واقعی زندگی اجتماعی، هنر بیش سیاسی فراتر از وجه بینارشته ایش چنان به مرزهای زندگی واقعی نزدیک می شود که در موارد افراطی خود « بیانیه‌ای سیاسی» را تحت عنوان هنر عرضه می‌کند، در چنین حالتی آیا باز این هنر می تواند داعیۀ بی‌هدفی خاص آثار هنری را دنبال کند؟ بالطبع همانقدر که این هنر خود را به مرزهای واقعیت نزدیک می کند درست مانند یک شورش خیابانی از او دستاورد و نتیجه انتظار می‌رود و قدرت تغییر واقعیت. ولی آیا عملاً چنین اتفاقی رخ داده است؟ به نظر می‌رسد مشکل نه در عقیم بودن هنر در تاثیرگذاری سیاسی بلکه در نفس این التقاط کاذب است. هنر خواه ناخواه عرصه ای سیاسی است اما زمانی که بدل به بیانیه های تحت‌اللفظی می شود نه ماهیتی بینامتنی بلکه اساساً ماهیتی قلب یافته از خود بروز می دهد. پرسش این جاست که همان‌طور که هیتو استیرل ویدئو پرفرمنس خود را نامگذاری می کند: «آیا موزه میدان نبرد است؟»

نوشته‌های مشابه