از لابلای درختان
نگاهی به آثار و زندگی فریدۀ لاشایی به بهانۀ برگزاری نمایشگاه مروری بر آثارش در موزۀ هنرهای معاصر تهران
منتشر شده در ماهنامۀ زنان امروز ویژه نامه نوروز 95
نمایشگاه مروری بر آثار فریده لاشایی در موزۀ هنرهای معاصر تهران فرصتی ارزشمند بود تا به جهان زن هنرمند و روشنفکری نزدیک شویم که بدون شک یکی از برجستهترین چهرههای هنر معاصر ایران است. جهان لاشایی جهانی است قابل تامل جهانی پر از عطرهای خوش و مناظر سرمست کننده از زادگاهش رشت، مضمونی که هیچگاه پهنۀ بومهای نقاشی او را ترک نگفت. جهانی پر از خاطرات روزهای دور که از مادربزرگ تا مادرش به او رسیده بود از خاطرات مبارزات میرزا کوچک خان و یارانش تا مصدق. جهانی که او با ترجمۀ آثار برشت برای مخاطبان ترسیم میکند پر از شک و تردید و در نتیجه امکان تامل دوباره بر روی شناختهها و تثبیت شدههاست. منش لاشایی آزادی است به همین خاطر از فعالیتهای هنریاش هم بوی آزادی به مشام میرسد چه در مدیوم و نوع کار و چه در سبک، این تنها ضرورتهای درونی است که یکی پس از دیگری مسیر فعالیتهای او را شکل میدهد. از سویی دانش آموختۀ مترجمی در مونیخ است و چندین نمایشنامه از برشت را به زبان فارسی ترجمه کرده و از سویی دیگر دوره ای را هم در استودیو ریدل سازندۀ مشهور شیشه در کوفشتاین اتریش به آموختن طراحی و حکاکی کریستال پرداخته و در نهایت همواره نقاش قابلی است. ادبیات برای لاشایی حتی از نقاشی هم مهمتر بود با این که از کودکی نقاشی میکشید، شاگرد جعفر پتگر بود و در خانه نقاشباشی صدایش میکردند، اما نوشتن همیشه برایش دغدغه ای مهم بود شعرهای بسیاری نوشت که اغلب چاپ نشده ماند و اتوبیوگرافیاش که در کتاب شال بامو چاپ شد، تنها چکیدهای از دستنوشتههای مفصل اوست. با این اوصاف اغلب او را به عنوان نقاش میشناسند، نقاشی که دریچههای تازهای به سوی طبیعت و منظرهپردازی گشود.
جرمانو چلانت مورخ و کیوریتور برجستۀ ایتالیایی و فریار جواهریان نمایشگاه گردانان این نمایشگاه، برشهایی از زمینههای فردی و اتوبیوگرافیک، حوادث اجتماعی و سیاسی و هنری را پیش رویمان قرار میدهند که فریدۀ لاشایی در آن بالید و شخصیت هنریش در آن شکل گرفت: در کنار آثار نقاشی و طراحیهای هنرمند، اسناد و مدارکی قرار گرفته که زوایای معمولاً پنهانتر زندگی او را آشکار میکند، جایی ظریفتر که نطفههای شخصیت هنری او رفته رفته بسته می شود: عکسهای سیاه و سفید و رنگ و رو رفتۀ قدیمی و خانوادگی، کارنامههای مدرسه و اشعار دست نوشتهاش که مملو از احساس است، ترجمههایش از برشت و ناتالینا گینزبورگ و طراحی های آزادنه اش بر روی کاغذ. جایی دیگر روی دیوارهایی که با رنگ خاکستری متمایز شدهاند، نقاشیهای دیگری قرار دارد از هنرمندان نمایندۀ جریان اوج مدرنیسم در امریکا یعنی جکسن پالک و مارک روتکو تا هنرمندان ایرانی همچون سهراب سپهری و به این ترتیب زمینه برای مشاهدۀ بستر هنری که آثار لاشایی در درون آن و متاثر از آن، اما به طور همزمان نوآورانه و مستقل پیش رفت، فراهم شود. در این نمایشگاه به موازات برخورد کانتکسچوال( زمینهمحور) روندی خطی و زمانمند در نمایش آثار وجود دارد از طراحیهای تجربهگرایانهاش در دوران هنرآموزی نوجوانی که مناظر طبیعی و شهری را به سبک نقاشان امپرسیونیست و پست امپرسیونیست با سطوح و لکه های رنگی میکشید تا ویدیو آرتهای متاخرش که مضامین سیاسی و اجتماعی هم چون بهار عربی در آنها پررنگتر میشود، طبق توالی زمانی در گالری های مختلف موزه به نمایش درآمد.
نگاه ویژۀ لاشایی به طبیعت و نه صرفاً خود طبیعت در آثار او اهمیت برجستهای دارد. نحوۀ برخورد لاشایی با طبیعت سوبژکتیو و از مجرای ذهن و ادراک او صورت میگیرد. او موضوعات طبیعی همچون گل و درخت و کوه و دشت را از مجرای ادراک خود عبور میدهد و سپس در قالب خطوط پرهیجان و فورانی، سطوح خالی و سفید و هالههایی از رنگهای رقت یافته بازتاب میدهد. او نه در پی بازنمایی «واقعیت» که در پی خلق واقعیتی تازه است، واقعیتی که حواس هنرمند، تحت تاثیر مشاهدههایش برمیسازد. در مصاحبهای میگوید:«طبیعت برایم کشش فوقالعادهای داشته و دارد، نه به صورت یک مقولۀ بیرابطه با «من» و خارج از وجود من، بلکه طبیعتی که در رابطه با کشمکش های درونی انسان مطرح میشود و به درگیریهای روحی و سوالات شاید بتوان گفت هستیشناسانۀ او جواب میدهد”.لاشایی همزمان با ادراک شخصیاش از طبیعت به درکی عمیق از ساز و کار موجود در خود طبیعت میرسد، جایی که جنبش و آشوب به جای ساختارهای ساکن جاریست. در سفرش به آمریکا از آزادی این طبیعت سرکش و وحشی نشسته در جانش مینویسد :« من چه کنم با سبزههای شسته و رفتهی این سرزمین؟ هرس شده انگار موکت سبزی کنار خیابان کشیده باشند. نمیخواهم. من همان درهم برهمی سبزهزاران دیارانم را می خواهم. ببین که چه چیزها خواستم و روزگار چه شیشکیها برایم بسته. به قول مادرم پروین خانم قربان مقدراتت آخدا!». نظم در دل بینظمی، آشوب و عدم قطعیت، ناتمامی و عدم تقارن موجود در اشکال و رفتارهای طبیعت را به خوبی میتوان در نقاشی های لاشایی دید. اینها همه در آثار او نه به صورت فرم هایی واقع گرا که در هیئت مفاهیم و برخوردهای بصری و نقاشانه ظاهر میشوند: خطوطی که جایی پر هیجان و آشفتهاند و جای دیگر موقر و ساختارمند ( به نسبت میان شاخ و برگ درختان و تنههایشان توجه کنید). در آثار او شاهد جوشش تاثیرات حسیِ طبیعت وحشی و بکر با تمام ناکاملی هایش بر یک هنرمند هستیم. او این حس پرشور را اما به طریقی سامان یافته و در نهایت موزون و هماهنگ ارائه میکند. بر خلاف نقاشان اکسپرسیونیست انتزاعی مکتب نیویورک کسانی مثل جکسن پالک و دکونینگ ( نقاشانی که معمولاً که آثار لاشایی را به لحاظ سبک متاثر از آنها میدانند) آثار او از کنترل، تمرکز و عامدانگی بیشتری برخوردار است. مفهوم آزادی اگزیستانسیال به عنوان یکی از ارزشهای مهم اکسپرسیونیسم انتزاعی، در آثار او نه صرفا از طریق کنش آزادانۀ نقاش پیرامون بومش، بلکه از طریق نگرش آزادانهای رخ میدهد که دستاورد مدرنیسم برای نقاشان بود: آزادی در بازنمایی شخصی و ذهنی واقعیات عینی. رنگ و خط و فرم در آثار او در اوج قدرت ناگهان تمام میشوند و به درون هالهای از رنگ سفید فرو رفته یا به پایان میرسند، این خصلت غافلگیر کنندۀ آثار لاشاییست که در مرز میان حضور فرم و غیاب آن، هستی و نیستی، قطعیت و عدم قطعیت حرکت میکند. او بدون ترس از فضاهای خالی و بدون تلاش برای انباشت فضا، لحظۀ ناپایدار اکنون را از طریق فعل و انفعالات جوی بر موضوعات واحد اعمال میکند. با این تفاوت که بر خلاف نقاشان امپرسیونیست این لحظۀ ناپایدار اکنون نه متاثر از کیفیات جوی فضاهای طبیعی که برگرفته از ذهنیت و حس نقاش در لحظۀ حال است، حس و حالی که عمدتاً به روزگاران دور وصل میشود به خاطرههای سبز و خیس رشت، جایی در شال بامو مینویسد: « یک روز صبح بلند شدم و یکباره حس کردم که در دریایی از تلاطم سبز غوطه ورم. روی ایوان منزل ربابه بود. برایم پشه بند زده بود. لبۀ پشهبند را بالا میزنم و صاف مینشینم، از حیرت: نوک ساقه های برنج که هنوز سبز سبزند با وزش نسیم زیر و رو میشوند. باد معطر دستش را لای این همه سبزی میکند و مرا برمیآشوبد. تمام فضا در تلاطم است و من، حیرانِ این همه روی ایوان نشستهام. این است که همۀ سبزیهای عالم مرا یاد لحظهای میاندازند که نادر و تمام است. نادر و تمام بود». به جز آزادی و شور خطوطی که حس و حال لحظاتی چنین را بیان میکنند، نور از ویژگیهای مهم دیگر آثار لاشاییست رنگهای رقیق شده و فضاهای سفید در نقاشی هایش جلوهای مانند گلدانهای کریستال شفافش دارند از طریق همین درخشندگی و تابش نور است که هیجان و شور خطوط آزاد و رهایش تعدیل و کنترل شده و در نهایت پهنۀ تصویر را به تعدل در اوج تنوع و گوناگونی میرساند.
دوران جوانی لاشایی با حرکت در جهت ایدهآل های آرمانخواهانه و کمالگرایانهای گذشت که بسیاری از جوانان و روشنفکران هم نسلش را به خود مشغول کرده بود: ایده آلهایی همچون برابری و عدالت و مبارزه با فقر، او پیش از انقلاب دورهای را هم به زندان رفت که روایت آن را به زیبایی در کتاب شال بامو مینویسد. مساله این جاست که او به دلیل آزاد اندیشیاش همزمان نه تنها منتقد نگاه ایدئولوژیک بود و بعدها با نگاهی آزادنه و باز و بیطرف به نقد و بررسی این دوران پرداخت، بلکه تاثیر این دوران به هیچوجه از او یک هنرمند ایدئولوژی زده نساخت. خوشبختانه طبع سرکشش مانع از این میشد که در دام یک اندیشۀ دگم بماند. نسبت میان هنر و سیاست برای او یک ارتباط علی و معلولی و سطحی نیست. قرار بر این نیست که هنرمند تعهد خود به جامعهاش را با بازنمایی سطحی و تحتالفظی موضوعات سیاسی و اجتماعی بیان کند. این حواس هنرمند است که تحت تاثیر شرایط اجتماعیاش قرار میگیرد و نحوۀ نگاهش به جهان و برخوردش با موضوعاتی حتی هرچند ساده گل و درخت را تحت تاثیر قرار میدهد: به این ترتیب سیاست در هنر نه در عرصۀ موضوع مورد بازنمایی که در حیطۀ چگونگی بیان و زبان هنری است که معنا می یابد. این تاثیر اجتماعی برای لاشایی دست یافتن به سبکی آزاد و احقاق نوعی فردیت از طریق عمل نقاشانه است. در ویدیوی مصاحبهای که از او در نمایشگاه پخش می شود، توضیح میدهد که چطور مدتی در دوران جنگ از نقاشی دست میکشد زیرا تصور میکند نقاشیهای او ارتباطی با زندگی واقعی و وضعیت مردم ندارند، اما بعدها متوجه میشود که این احساس هنرمند است که تحت تاثیر شرایط گوناگون اجتماعی قرار میگیرد و تاثیراتش را در قالب اثر هنری عرضه میکند. در مصاحبهای دیگر میگوید:« رویدادهای تاریخی- اجتماعی روی هنرمند تاثیر می گذارد و او آن تاثیر را در قالبی که میتواند ابراز میکند. آیا این ابزارها حتما باید به همان کل تاریخی- اجتماعی مشخص بازگو شود یا اجازه دارد به صورت انفجار حس و حالی باشد که تاثیر آن رویدادها خبر دهد. شما چه شکل و شمایلی در مثلا ( چون خیلی معروف و آشناست مثال میزنم) سمفونی «اروئیکای بتهوون» میبینید؟ آیا جز انتقال حس است؟». او با جدیت نافی نگرش ایدئولوژیک به هنر است. جایی دیگر می گوید: «هیچ وقت عمیقاً اهل سیاست نبودهام. عدالتخواهی چیزی بود که ذهن جوان ما را به خود مشغول کرد، بیعدالتی، فقر وو اختلاف طبقاتی، ما را به شدت رنج میداد و برایم عجیب است که این موضوع در بین جوانان امروز خیلی حساسیت برانگیز نیست. در نقاشی اما به هیچ الزام ایدئولوژیکی معقد نیستم، ضمن این که خیلی دوست ندارم نشانههای فاجعه بار زندگی را با نقاشی جست و جو کنم…». او نمونۀ مهمی از شخصیت روشنفکر متعهد و مسئولی است که تعهد را در عرصۀ هنر به معنای یک کنش آزادنۀ هنری، فارغ از دغدغۀ سبک و موضوع دنبال میکند، برای او فردیت نقاش مبنای کنشگری اوست آنهم در روزگاری که ملزومات سبکی، موضوعی و ایدئولوژیک، ضرورت خلاقیت را به عنوان لازمۀ خلق هنری با تزلزل مواجه کرده است.
فریده لاشایی در سال 1323 در شهر رشت به دنیا آمد و در سال 1391 بر اثر بیماری سرطان در تهران درگذشت. از او علاوه بر آثار متعدد نقاشی، طراحی، مجسمه و گلدان و نیز ترجمههایش از نویسندگان برجسته، دستنوشتهها و شعرهای بسیاری به جامانده که امید است به همت بنیاد لاشایی در آینده دسترسی به منابع بیشتری از این هنرمند فراهم شود.
منابع:
لاشایی، فریده. 1387. شال بامونشر بازتاب نگار. چاپ چهارم
“حس نقاشباشی”، موسایی، بهزاد. گفتگو با فریده لاشایی. 1386. نشریۀ گیلهوا. شمارۀ 92. نوروز
ستایشگر زندگی، صفینیا، کوروش. گفتگو با فریده لاشایی. 1384. مجلۀ هفت. شمارۀ 19. فروردین