دربارۀ اشباح آسفودل
آثار امید شلمانی پیوندی از دو سطح نشانهای است. در سطح نخست یعنی در لایۀ زیرین، عکسهای مستند او از بافت های فرسودۀ شهری قرار دارد و در گروهی دیگر از آثار این سطح به فضای سرد و خالی از سکنۀ خانههای متروکۀ اعیان نشین مربوط به دوران پهلوی اختصاص دارد، خانههایی که عمدتاً یا مصادره شده یا ساکنان آن پس از انقلاب با مهاجرت از کشور، ناچار به ترک آن شدند و در سطح دوم یعنی لایۀ بالاتر، انسانهای دگردیسی یافته به اشباح از جنس دود، قرار گرفتهاند.
مستند سازی بافت های فرسودۀ شهری، چه به تخریب، نوسازی و پاک کردن و زدودن تاریخ مرتبط با آن بیانجامد و چه به مرمت و بازسازی: پاک شدن حافظۀ جمعی شهر از بخشی از تاریخش و جایگزین شدن آن با نشانههای تازه و بیتاریخ است. در اشباح آسفودل، عکسهایی که قرار بود به کار این فراموشی تاریخی بیایند، توسط هنرمند به نوعی نقض غرض بدل میشوند، او آنها را در خدمت یادآوری چیزی به کار برده و از آنِ خود میکند: یادآوری و برجسته کردن زندگی و زیست در حاشیۀ مردمان محرومی که این روزها هم چنان در این محلهها زندگی میکنند اما از باب فراموششدگی گویی تفاوتی با مردگان و اشباح ندارند. هستی قشری که همواره دستخوش نیستی و نسیان است. او آنها را به عنوان لایه ای دوم به جلو زمینه میافزاید. لایهای از جنس دود و شبح که انکار تاریخی آنها را در طول قرون بازنمایی میکند، آنها نمردهاند بلکه در زندهترین لحظات زندگی نیز باز دستخوش نیستی و نبودنند. تضاد کیفی و ماهوی میان لایۀ اول یعنی سطح جسیم و احجام معماری که با گذر زمان هم چنان مادیت و وزن خود را حفظ کردهاند، در برابر کیفیت غیرمادی و ترنسپرنت انسانهایی که در طول تاریخ در این مکانها زیستهاند، کسب و کار کرده اند و در آن مردهاند قرار میگیرد. در این مجموعه مداومت و استقامت دستسازهای بشری و صلابت آنها در مقابل انسانهایی که سایه وار می آیند و میروند قرار میگیرد. در نهایت در بخش دیگری از آثار و در قالب مدیومی دیگر، که تصویر این اشباح را چاپ شده بر سطح ماسۀ بادی به نمایش میگذارد ، آنها تبدیل به نقشی تزیینی بر روی دیوار می شوند. در بخشی از آثار که به محلههای فقیر نشین و قشر محروم اختصاص دارد، هنرمند مسالۀ طبقه را مورد توجه قرار میدهد، فراموش شدگی و زیست سایهوار مردمانی که برانگیزانندۀ حس سمپاتی و محرک رنجش وجدان است، یادآوری فراموشی و مواجهه با چیزهایی است که معمولاً نمیخواهیم ببینیم اما نه در وضعیتی صریح و شعارزده بلکه در حالتی اندیشگون . در بخش دیگری از آثار که در خانههای مرفه نشین اتفاق میافتد، فضای سرد و سفید و خالی گویی حقیقتاً جهان مردگان را بازنمایی میکند، این جا نشانگان تصویری کمتری از وضعیت یک طبقه برجسته شده است،رقتزدگی فراموشی اینجا بیشتر نوعی و مربوط به کلیتی به نام انسان است.
در این مجموعه هنرمند به از آن خودسازی عکس های مستند به مثابه عنصری حاضر وآماده دست میزند و با افزودن نشانگان تصویری تازه، معنا و کارکرد اولیه و سابق این عکسها را دستخوش دگرگونی و دستکاری میکند و به این ترتیب دست به واژگون سازی و انهدام روندی می زند که یک نهاد از آن به عنوان مرجعی برای تغییر نمادهای شهری استفاده می کند: ساکنان از یاد رفته، جان های شبح آسا و ستمدیدگان و بهت زدگان تاریخ گویی از راه میرسند و بر پهنۀ مخروبههای شهر به ما میخندند.




